۱۳۸۸ شهریور ۲۳, دوشنبه

گلوی گل گلوله خورده خوابه

ديگر بس است
آ مده ام که با ز پس گيرم
نه با کلام
و نه به ا لتما س
که با دشنهء ا نتقام نسلي
که بر دا ر کرديد.
هر روز
يک با ر
هر با ر
هزا ر دشنهء خونينتان را
که هر کدام هزار بار بر تنم نشسته است
ا ز تن بدر مي کنم
که ا ين تنم
چشمه هاي خونين است،
و زير پاي من
شرا به هاي خون،
و ا ين
نه مال ديروز
نه مال ا مروز
که هميشه پيکرم را
خون چکان ديدم!


آ قايان
مي خواهم ا مروز
با زم دهيد
هر آ نچه را که ستانده ا يد ا ز من
با زم دهيد
کشته هايم را
بازم دهيد
گورهاي ناشناسم را
با زم دهيد
کودکاني که فروخته ايد
با زم دهيد
دخترا ني را که فروخته ا يد
با زم دهيد
خشم نسلي که در سکوت
فرياد کرد بي صدا!!
بربريت و چپاول
جنايت و تجاوز
که ميراث شوم و شرم آ ور شماست،
ديگر بس است.

ايستاده ا م
باسينه ا ي ستبر
با پيکري خونفشان
سدي شدم عظيم
با همهء کشته هاي خود
در برا بر شما
ا ين خشم
صيقل خوردهء ا بريشم است
در ستيغ بنفش فريا دي
ا رمغان نسل پروا ز
مرگت باد
ننگت باد!!!


خس و خاشاک تاریخ را می سازند

زبـان آتش : ا ستاد محمد رضا شجریان

57...........88

سی و یک سال وهر سال

هزار نقطه خونین

هزار تردید هزار ساله

سکوت

نجوا

صدا

فریاد

ما ترا نمی خواهیم. .

وداع

دلم برای امید زنده بودنت تنگ شده ، امشب یادت درست مثل بختک شده ، تمام این روز ها فکر می کنم به تو ، به امید هایم ، به آنچه تمام..........

خونه جونه

چکامه های خون

به خون نگاری قلم

به رویی دفتر زمان

میرود هنوز.........

خون

ز دید ه زمان

ترس مـرد ، زنـده بـاد امـیـد


ترس مـرد ، زنـده بـاد امـیـد


زند گـی

می سرایم

گریستن را بی صـدا

و خنده ها را بی صدا تر

غوغای عالمی را در سکوت

می سازمش کنون

می سرایم

مهربانی را

بی ریائی

و زیبائی را همچو زندگی

مهربان و بی ریا ......

انتخابان