۱۳۹۰ مرداد ۱۷, دوشنبه

داستان من و جليل شهبازی

داستان من و جليل شهبازی
داستان من و جليل شهبازی
صبح زود پاسدارها آمدند و پس از امتناع‌مان از نماز خواندن به هريک از ما ۱۰ ضربۀ ديگر کابل زدند.

يادی از فاجعه ملی قتل عام زندانيان سياسی در تابستان ۱۳۶۷

با جليل شهبازی از بند ۳ اوين، در اتاق های دربسته آشنا شدم. سال ۱۳۶۳ پس از سه ماه و نيم انفرادی مرا به اتاق های دربستۀ اوين، سالن ۳ آوردند. هنوز زخم کف پاهايم بهبود کامل نيافته بود و نمی توانستم مانند ديگران به فعاليت های ورزشی درزمان کوتاه ۱۵ دقيقه ای هواخوری روی آورم. جليل انسانی بسيار مهربان، صبور، غمخوار و نکتۀ اتکايی برای تازه واردين بود. بودنش بيش از ديگران در زندان اين را در وی تقويت کرده بود. خندۀ شيرينی داشت که هميشه چاشنی گفتگو با وی بود. او نماد وجدان انسانی زندانيان سياسی بود. هنوز يک جفت کفشک را که از تکه پاره های لباس ها برای پاهايم، در يکی از اتاق های دربستۀ بند ۳ درست کرد دارم. او آزاد ترين دورۀ زندان اوين را، زمانی که کچويی زندان را اداره می کرد، در سال های ۱۳۵۸- ۱۳۵۹ و اوايل ۱۳۶۰ ديده بود. زمانی که همۀ نشريات از جمله نشريات گروه های سياسی و روزنامه ها به زندان می آمد و می شد با همه ملاقات کرد. و در همين دوران بود که با آگاهی و ايمان کامل نه تنها خودش بلکه آن هايی هم که با وی دستگير شدند به سازمان فدائيان اکثريت روی آوردند.


آن ها در يک گروه پنج نفره هنگام نقل و انتقال اسلحه در تهران، سال ۱۳۵۸ و پيش از انشعابات در سازمان چريک های فدايی خلق دستگير شده بودند. در تمام دوران زندان در ميان فدائيان اکثريت بيش از همه با رفقای توده ايش دم خور بود. او نتايج روی آوری به ترور و مبارزۀ مسلحانۀ جدا از تودۀ مردم را در فعاليت سياسی و ترور و سرکوب حکومتی را با گوشت و پوست خود لمس کرده بود.


زمانی که کچويی را در زندان اوين ترور کردند و لاجوردی شد رئيس زندان ديگر جمهوری اسلامی گام به راه بی بازگشت ضد مردمی شدن گذاشته بود. همراهی و دوستی عميق با جليل، اين فرزند کارو زحمت، در قزل حصار و بند ۱ گوهردشت ادامه يافت تا زمانی که تقسيم بندی و اولويت بندی زندانيان برای قتل عام در سال ۱۳۶۶ شروع شد. من با عدۀ ۵۵ نفری ديگری، پس از چندين بار جابه جايی به بند انفرادی ۲۰ آمديم . (۱) جليل هم به بند هفت برده شد. از عدۀ اوليه مان پاسدار توده ای ابوالفضل پورحبيب اعدام شد و يک نفر ديگرهم که حکم زندانش پايان يافت به اوين منتقل شد و با پارتی بازی آزاد شد و شديم ۵۲ نفر.


بندی که قبل از همۀ بند های چپی به طور کامل به سمت هيئت مرگ برده شد بند ۲۰ بود. صبح زود ۵ شهريور درحالی که برخی ها هنوز خواب بودند و يا صبحانه نخورده بودند، لشکری و ناصريان با پاسداران به بند يورش بردند و همه را در هرحالی که بودند از بند بيرون کردند. در راهروی اصلی، ناصريان و لشکری آن هايی را که می خواستند زودتر ازهمه از شرشان خلاص شوند به جلوی صف بردند(هوشنگ قربان نژاد، مرتضی کمپانی، علی شهبازی و...). بند ۷ که جليل شهبازی هم در آن بود در اولويت بعدی بود که پس از بند ۲۰ به هيئت مرگ برده شد. مرا که هيچ گاه در زمان دستگيری، در طول دوران زندان و سر آخر در برابر هيئت مسلمان بودنم را انکار نکرده بودم و فقط از آرمان های سياسی-اجتماعی و تعلقم به حزب توده دفاع کرده بودم به کابل زدن برای نماز خواندن محکوم کردند. لازم به ذکر است که من هيچگاه در زندان نماز نخوانده بودم. در بيرون هم به جز دوران های کوتاهی در نوجوانی و قبل از ۱۸ سالگی نماز نخوانده بودم. در فعاليت سياسی-اجتماعی چه شخصا و چه در چارچوب فعاليت حزبی، رسالت فعاليت ضد مذهبی برای خود قائل نبودم و آن را در جامعۀ ايران چاره ساز نمی دانستم.


مرا حوالی ظهر از اتاق هيئت مرگ بيرون کردند. رای به اعدامم نداده بودند و گفته بودند بايد نماز بخواند. پاسداری چند نفری از ما را به دستشويی برد که برای نماز ظهر وضو بگيريم. آن جا به او گفتم که من گفته ام که نماز نمی خوانم. او هم مرا به راهرو برد و در جايی نشاند. آن ها آن قدر مشغول اعدامی ها و آوردن زندانيان از بندهای بعدی بودند که نمی توانستند همزمان به شکنجۀ بازماندگان برای نماز خواندن بپردازند. آنقدر مانديم تاشب شد و هيئت مرگ از کشتار روز اول خسته شد.


همۀ بازماندگان را به صف کردند و به راهروی طبقۀ سوم، نزديک بندهای بزرگی که هرکدام يک سالن بزرگ در انتها داشتند بردند. آن جا از تک تک پرسيدند چه کسی نماز می خواند و چه کسی نه. برای نماز غروب شروع کردند به زدن ده ضربۀ کابل به کف پای آنانی که قبول نکردند. اين جا اکثريت بازماندگان قبول کردند که نماز بخوانند. مجددا از آن هايی که ضربه های کابل را خوردند بار ديگر برای نماز عشا پرسيدند که تنها من و جليل مانديم. ما ده ضربۀ بعدی را خورديم و ناصريان ما را به يکی از اتاق های ابتدای بند انداخت و گفت: « وسايل لازم برای خودکشی اين جا هست از خودتان پذيرايی کنيد».


ما پس از رفتن ناصريان و برداشتن چشم بندهايمان ديديم در اتاق شيشه های مربا و حتی طناب هم هست. اتاق هيچ چيز به جز خرت و پرت و آت آشغال نداشت و خيلی در هم ريخته بود. به احتمال قوی ناصريان اين تجربه را در جريان کشتار مجاهدين در ماه مرداد داشت و معلوم بود که قبل از ما زندانيان ديگری هم آن جا بوده اند و خودکشی کردند. ولی از چپ های گوهردشت ما اين اتاق را افتتاح کرديم.

آن جا من برای جليل شرح دادم که در ماه مرداد ما شاهد کشتار و بارگيری اجساد زندانيان مجاهد بوديم. ما حتی اجسادی را که پاسداران - در يکی از دو کاميونی که يکيش روبازبود- جا به جا می کردند می ديديم. آن جا برای جليل هم مشخص شد که ماجرا چيست و ماهيت آزاد کردن زندانيان که هيئت می گويد چيست. برای او گفتم که ما تا مدتی جلسات هيئت را که در فرعی طبقۀ بالای بندمان تشکيل می شد شنود می کرديم. مباحثات هيئت را برای نحوۀ اجرای فتوای خمينی و نحوۀ اجرای سريع اعدام ها می شنيديم. همچنين نحوۀ برخورد هيئت با زندانيان مجاهد را گفتم. شمارشم را از صدای پرتاب اجساد در کاميون کانتينر دار- که در نيمه های شب در محوطۀ اطراف زندان می پيچيد- گفتم. از اين که کشتار بزرگی در جريان بود گفتم. تا زمانی که زندانيان بازماندۀ بند ۲۰ با ديگر زندانيان بازمانده مخلوط شدند هيچ يک نمی دانستند چه می گذرد. زمانی که ديگر دير شده بود و هر که رفتنی بود رفته بود.


آن شب هنگام ۵ شهريور، من و جليل در حالی که از درد وحشتناک ضربه های کابل می لرزيديم صحبت می کرديم. برای جليل بزرگ ترين کابوس بازگشت به تواب بازی ها، کنترل توابان بر بندها و نشستن شبانه روزی اجباری پای مصاحبه های توابان و شاهد کشتارهای روزانۀ زندانيان بودن و حتی بردن به بالای سر اجساد زندانيان اعدامی بود. آن چه خود در زندان سال های ۱۳۶۰ تا ۱۳۶۲ پس از سرکوب وحشيانه و ددمنشانۀ انواع قيام های اراده گرايانۀ مجاهدين و گروه های چپ تجربه کرده بود. وی معتقد بود که زندان همان شرايط را پيدا خواهد کرد و می گفت اين برايش آخر خط است و به هيچ وجه تحمل چنين شرايطی را نخواهد داشت. من بر خلاف وی چنين اعتقادی نداشتم آن هم به دليل ابعاد کشتار و تفاوت ماهوی شرايط. برای من بيشتر اين مطرح بود که چگونه اين شکنجه را که طبق احکام اسلام پس از سه روز تحمل که پايانش هم اعدام بود تحمل کنيم. منی که در بدو دستگيری يک روز کامل کابل ها را تحمل کرده بودم؛ ادرارم خون آلود شده بود؛ پاهايم زخمی و تا بالای زانو متورم و سياه شده بود؛ يک هفته در بيمارستان اوين مجاور بند ۲۰۹ بستری شده بودم؛ کابل زدنم روی پای پانسمان شده ام ادامه يافته بود؛ مجددا يک هفته در بهداری بستری شده بودم و آن جا دچار شوک شده و تا آستانۀ مرگ رفته بودم؛ و به بازجويانم در روز دستگيری گفته بودم که من برايشان يک مرده هستم و بی جهت کوشش نکنند؛ حالا پس از گذشت پنج سال و پس از ۲۰ ضربۀ کابل تحملش برايم مشکل شده بود. بخصوص پس از اينهمه کشتار.


قبل از رفتن به هيئت در طول ماه مرداد و شاهد جنايات بودن تصميمم را مانند اکثريت قريب به اتفاق همبندانم گرفته بودم: دفاع از آرمان هايم و استقبال از مرگ به اين خاطر. آن چه که ما در بند ۲۰ نمی دانستيم کلاه شرعی برای اعدام ما به جرم ارتداد بود. نمی خواستم برای ارتداد اعدام شوم ولی برای آرمان هايم با روی باز حاضر بودم.


جليل بر خلاف من به هيئت نگفته بود مسلمان است و صريحا در پاسخ سئوال گفته بود کمونيست است. برای همين بسيار متعجب بود که اعدام نشده است و چرا بايد ضربه های کابل را متحمل شود که نماز بخواند. آن شب را به صبح رسانديم. صبح زود پاسدارها به سراغمان آمدند و پس از امتناعمان از نماز خواندن به هريک از ما ۱۰ ضربۀ ديگر کابل زدند. ما را به همان اتاق انداختند و رفتند. پاسدارها همۀ قدرتشان را در زدن ضربه ها به کار می گرفتند و کابل را دست به دست می کردند که موثرتر عمل کنند. شايد می خوستند بار خود را در بار زدن اجساد سبک تر کنند.


پس از بازگشت به اتاق از درد به خود می پيچيديم و نمی توانستيم پايمان را زمين بگذاريم. پس از مدتی که کمی آرامتر شديم ولی هنوز پاهايمان و بدنمان می لرزيد. شروع به صحبت کرديم. برای راه جويی پيشنهاد کردم که به ناصريان بگوييم اشتباه شده، ما مسلمان نيستيم و از او بخواهيم تا ما را به هيئت ببرد تا به آن ها بگوييم. استدلالم اين بود که اصلا دليلی ندارد که سه روز کابل خوردن را تحمل کنيم و بعد هم اعدام شويم. چه بهتر که همين حالا اعدام شويم. جليل هم که صريحا در پاسخ مسلمان بودن گفته بود کمونيست است کاملا با اين نظر موافق بود.


وقت نماز ظهر که شد ناصريان خودش آمد به دنبالمان. به او درخواستمان را گفتيم. او گفت: « غلط کردين! ۱۰ ضربۀ نماز ظهر را بايد بخورين.» ما را بيرون بردند روی تختی خواباندند با تمام قوا از ما پذيرايی کردند. اين بار تعداد پاسدارها بيش از قبل بود ما را دوره کرده بودند و هر ضربه را يکی شان در رقابت با ديگری می زد و صلوات می فرستادند و الله و اکبر می گفتند.


ما را مجددا در همان اتاق انداختند. از درد بی تاب شده بوديم. اين فاصله ای که در بين هر وعدۀ نماز بود پاها را به حداکثر حساسيتش می رساند. با چندين ساعت گردش خون و جراحت داخلی موجود در پاها، درد غيرقابل تحمل می شد. درحالی که در دوران بازجويی، بازجويان مجبور بودند مداوم شکنجه کنند و برای تأثير بيشتر درد، گردش خون را به طور مصنوعی در پاها تسريع کنند. برای همين مرا به راه رفتن و بالا پايين پريدن روی پاهای به شدت متورمم وا می داشتند و برای جلوگيری از متوقف شدن کار کليه ها به زور به من آب می خوراندند و به تزريق دارو روی آوردند.


يک ساعتی نگذشته بود که ناصريان دوان دوان بازگشت و گفت: « بياين بيرون تا تکليف شما کافرا رو مشخص کنم.» ما هم از خدا خواسته و خوشحال بيرون رفتيم. پاهامان به حدی متورم بود که نمی توانستيم دمپايی بپوشيم و به راحتی راه برويم. ما را کشان کشان به سمت اتاق هيئت برد. مرا اول برد توی اتاق و به نيری گفت: «حاج آقا اين می گه مسلمون نيست.» من پاهای متورمم را نشان دادم و گفتم: « اگر اسلام اينه من مسلمان نيستم. نمازی که به زور خونده بشه ارزشی نداره.»


اشراقی از در نصيحت پدرانه وارد شد و اشاره ای به خانواده مان کرد. او تبار سيدی مارا می دانست. او از من خواست که نماز بخوانم. من قبول نکردم و آن ها مرا به صف اعدامی ها که در راهرو نشسته بودند فرستادند. جليل را آن جا نديدم. احتمالا او را مجددا در صف آن هايی که بايد تعزير شوند گذاشتند. پس از آن هر بار پاسداری می آمد، يک ليست می خواند و عده ای را به سمت حسينيه می برد. هر بار منتظر اسمم بودم که خبری نشد. به آن هايی که در صف بودند گفتم که چه خبر است و ما به کجا می رويم. يکی (اصغر محبوب) خيلی خوشحال شد و با غرور و لبخندی که هميشه در ذهنم جاودان است سرش را بالا گرفت و ايستاد. جوانی هم حالش بد شد و روی زمين به پهلو خوابيد و زانوهايش را توی سينه جمع کرد. من هم از اين که ناچار نبودم پس از شکنجۀ سه روزه اعدام شوم راضی بودم و آماده. از پاسداری خواستم که مرا به دستشويی ببرد. کبريت سوخته ای روی زمين پيدا کرده بودم. با استفاده از آن در دستشويی نامم را روی شورتم نوشتم. شايد احمقانه باشد ولی در آخرين لحظات زمانی که می دانی تو را بی گناه، بی نام و نشان به طور فله ای دفن خواهند کرد، می خواهی شانسی برای شناساييت باشد.


مرا دوباره صدا کردند و به اتاق مجاور هيئت بردند. اين بار فقط اشراقی بود با عده ای ديگر که که مجموعه ای از بازجويان، اطلاعاتی ها يا پاسداران بودند. قبلا در اتاق هيئت در پشت پرده ای که در پس صندلی های هيئت کشيده بودند به دليل قد بلندم ديده بودم که عده ای به شدت مشغول کارند. آن پشت مثل اتاق جنگ بود. اشراقی همۀ کوششش را به کار برد که مرا به نماز خواندن قانع کند که نتيجه نداد. مرا مجددا به صف اعدامی ها بردند. ليستی ديگر خوانده شد و باز نامم را نخواندند. بازجويم «رحيمی» به سراغم آمد. و همانجا سرپا مرا سئوال پيچ کرد. از زوايای مختلف وارد شد تا از من حرفی بگيرد که من از زمانی که وارد دانشکدۀ فنی تهران شدم از مسلمانی دست برداشتم. سئوالات فلسفی می کرد و می خواست بداند من از کی ديگر نماز نخواندم.


پس از من به سراغ هم پرونده ای من محمدجواد لاهيجانيان (از بستگان نزديک وزيرجهاد سازندگی وقت در کابينۀ موسوی) رفت و او را سئوال پيچ کرد. نام او را هم خواندند و به سمت حسينيه بردند. تا شب از بردن من خبری نشد. از مجموعۀ آنانی که در صف بودند تنها يکی دو نفری مانده بوديم.
هيئت از اتاق آمد بيرون. نيری گفت تکليف اين ها را فردا مشخص می کنيم. من و يکی دو تای ديگر را همراه همۀ آنانی که حکم اعدام نداشتند به صف کردند و به طبقۀ بالا و همان راهرويی که ديشب همه را برده بودند بردند. اين جا من جليل را دوباره در صف ديدم. اين بارهم از همه برای نماز خواندن سئوال کردند. من بر اساس آن چه نيری گفت و به اميد آن که فردا مرا خواهند برد نخواستم بار ديگر کابل ها را تحمل کنم و گفتم می خوانم. در پاسخ سئوال گفتم قرار است فردا تکليفمان را مشخص کنند. ولی برايشان فقط اهميت داشت که بدانند نماز می خوانم يا نه. اين بار هم از بازماندگان روز دوم تنها دو نفر نماز مغرب و عشا را قبول نکردند. يکی جليل بود و ديگری فردی تازه نفس که بعدا جان به در برد و سرنوشت جليل را بازگفت. فريادهای دلخراش جليل هنوز در گوشم است. من حس می کردم که چه می کشد و تحمل ادامۀ اين درد بسيار بعيد بود. اين دو را به همان اتاقی که ما بوديم بردند. او زمانی که صبح زود آن ها را به دستشويی می برند يکی از همان شيشه های مربا را با خود می برد و با استفاده از شکستۀ آن، قبل از آن که زمان تعزير برای نماز صبح برسد دست به خودکشی می زند. هم اتاقی اش گفت که او شکم خود را با استفاده از شيشه ای شکافته بوده. زمانی که ناصريان را خبر می کنند، می آيد ابراز خوشحالی می کند که کارش را راحت تر کرده و خودش را به «درک واصل کرده». او را با برانکارد می برند و ديگر کسی چهرۀ مهربان، بردبار و صبور جليل شهبازی را نديد و لهجۀ شيرين ترکی مياندوآبی او را نشنيد.

در همان روزی که جليل خودکشی کرد يعنی هفتم شهريور. ناصريان به در يک يک اتاق ها رفت و از آن هايی که نماز خواندن را قبول کرده بودند پرسيد آيا کسی هست که سر موضع باشد و به گروهش پابند. من بار ديگر جان گرفتم و جلو رفتم. او مرا و عده ای ديگر را که مجموعا ۱۵ تا ۲۰ نفرمی شديم از اتاق های بند بيرون کشيد و به صف کرد و به راهروی اصلی برد. ناصريان دستور داد که به هريک از ما ۱۰ ضربۀ کابل بزنند. عدۀ زيادی پاسدار جمع بودند. اين بار از کابل فولادی که روکش نايلونی داشت استفاده کردند. همه را زدند. ناصريان بار ديگر با فرياد از همه پرسيد و اين بارازهيچ کس صدايی در نيامد. همه از درد به خود می پيچيديم. اسلام جنايتکاران پيروز شده بود و بر حاکميت و ثروت کشور مسلط شده بود.


زمانی که مرا به اتاقم باز گرداندند چنان گريستم که هيچ گاه در زندگيم نگريسته بودم. گريه ای که ايستادنی نبود تنها و جود آنانی که بازمانده بودند تسکينم داد. گريستم برای آزادی که دفن شد در سرزمينی که گرازان آن را سراسر شخم زده بودند تا زمانی ديگر هر چه پر ريشه تر و گسترده تر برويد.
امير اطيابی
۱۶ مرداد ۱۳۹۰
.(JavaScript must be enabled to view this email address)
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــ
۱. مسئولين زندان پس از مدت ها آزمايش و خطا بالاخره موفق شدند ما را به جايی ببرند که حداقل امکان تماس با ديگر زندانيان برايمان باشد و بيشترين محدوديت را ايجاد کنند. ما را ابتدا برای يکی دو ماه به بندی فرعی بردند. پس از انفجار يکی ازموشک های عراقی در نزديکی زندان به يکی از بندهای کوچک ( با سلول های انفرادی و بدون سالن بزرگ درانتهای آن) در طبقۀ همکف بردند. پس از کشف ارتباط گيری از طريق هواخوری کنار پنجره های بند، به بند کوچک ديگری در طبقۀ دوم منتقل شديم. يک هفته نشده ما را به بند کوچک ديگری، در منتها اليه ساختمان زندان منتقل کردند که به تازگی از زندانيان عادی تخليه شده بود. اين بند کثافت چندين سال را در خود داشت به طوری که ما در بدو ورود همگی لخت شديم و از سقف بند شروع به شستن کرديم. پس از ساعت ها نظافت بند قبل از آن که بتوانيم استراحت کنيم و دراتاق ها جابه جا شويم، ما را به منزل سرنوشتمان بردند، به بند ۲۰ در منتها اليه ديگر زندان که سالن سولۀ حسينیۀ زندان در انتهای راهروی اصلی قرار داشت و محل قتل عام در زندان گوهردشت بود. از بند ۲۰ که در طبقۀ همکف بود و به ساختمان اصلی عمود بود می شد حسينيه را در راستای وتر مثلثی قائم الزاويه -که يک ضلعش بند ما و ضلع ديگرش ساختمان و راهروی اصلی زندان بود- ديد. تنها می توانستيم بيابان اطراف زندان را ببينيم و پنجرۀ بندهای فرعی در سه طبقۀ زندان. بند ۲۰ تنها در يک سو پنجره داشت زيرا نيمی از يک بند انفرادی بود که با ديواری در وسط راهرو از نيم ديگر جدا شده بود. نيم ديگر احتمالا بند انفرادی ۱۹ بود که پنجره هايش به حياط هواخوری، بين ساختمان بندها باز می شد.
ـــــــــــــــــــــــــــــــــ
برای اطلاع خوانندگان جستجوگر و محقق: در سال های گذشته گزارشات مستند و مفصلی براساس گفته های شهود، خانواده های جانباختگان، اسناد و مدارک موجود، مصاحبه ها و مطالب انتشار يافته منتشر شده که بسيار ارزنده است. اين مطالب ابتدا به زبان انگليسی و سپس به فارسی در آمده، که نقش مهمی در مطلع کردن جهانيان از جنايات حکومت بازی کرده است. برای اطلاعات بيشتر به پيوندهای زير مراجعه کنيد:
ا. فتوای مرگبار: قتل عام زندانيان سياسی ۱۳۶۷ ايران - گزارشی که توسط مرکز اسناد حقوق بشر ايران انتشار يافته
فارسی:
http://www.iranhrdc.org/persian/permalink/3297.htm
انگليسی:
http://www.iranhrdc.org/english/publications/reports/3158-deadly-fatwa-iran-s-1988-prison-massacre.html
ب. به ياد جانباختگان: خاطرات بازماندگان قتل عام ۱۳۶۷- توسط مرکز اسناد حقوق بشر ايران انتشار يافت
فارسی:
http://www.iranhrdc.org/persian/permalink/3299.html
انگليسی:
http://www.iranhrdc.org/english/publications/reports/3160-speaking-for-the-dead-survivor-accounts-of-iran-s-1988-massacre.html
ج. با خشم و کينۀ انقلابی: پيش گزارشی در بارۀ قتل عام ۱۳۶۷ زندانيان سياسی توسط کاوه شهروز در ژورنال حقوق بشر دانشگاه هاروارد
http://www.law.harvard.edu/students/orgs/hrj/iss20/shahrooz.pdf
د. تحقيقی دربارۀ کشتار زندانيان سياسی ايران در سال ۱۳۶۷ نوشتۀ جفری رابينسون منتشر شده توسط بيناد برومند (متن فارسی و انگليسی)
http://www.iranrights.org/farsi/document-1380.php
ه. اظهارات شهود منتشر شده توسط مرکز اسناد حقوق بشر ايران
انگليسی:
http://www.iranhrdc.org/english/publications/witness-testimony/3177-witness-statement-amir-atiabi.html
فارسی:
http://www.iranhrdc.org/persian/permalink/3262.html
و. فيلمی مستند از دلناز آبادی به فارسی و انگليسی
http://video.google.com/videoplay?docid=-1798107597126193711#
http://video.google.com/videoplay?docid=-1798107597126193711#docid=3305923490512058529

منبع: گویانیوز

۱۳۹۰ مرداد ۷, جمعه

شعری از لاله حسن پور، زندانی سیاسی

شعری از لاله حسن پور، زندانی سیاسی، که در روز تولد او، هفتم مرداد ماه، در کلمه منتشر می‌شود....


امروز جمعه هفتم مرداد ماه، سالروز تولد لاله حسن پور از زندانیان سیاسی پس از انتخابات است که در حال حاضر در زندان اوین دوران محکومیت خود را می‌گذراند. او به یک سال جبس قطعی و چهار سال حبس تعلیقی محکوم شده است. آنچه در ادامه می‌خوانید، شعری از این زندانی سیاسی است که به مناسبت تولد او در کلمه منتشر می‌شود:

ساده ما!
ما که آنجا که باد دانه در دام‌های تازه رویاند
دل به حال دستمالی سوزاندیم که در سرزمین بی‌دردسرهاست
سلام گرگید شما
شما که بی‌سنگ دلتنگ پرنده نمی‌شوید

ساده ما!
ما که هم آغوشگاه دریا و آسمان
باران چشم مادران را چتر بستیم
ما که دخترانی روسپید خوابیدند
و روسپی برخاستند دیدیم
سلام گرگید شما..
که خواندید
راندید
و در این باران داغمان را تازه کردید

ساده ما!
ما که نام خریده‌ایم برای کودک زنی عقیم
ما که به جا نمی‌آوریم
میان این همه باکرهٔ آبستن
مریم شدن خود را
سلام گرگید شما
کسانید از جماعت بیخته و آویخته

ساده ما!
که نمی‌آییم رو به باد نامتان را فوت کنیم
که آتش بگیرید

ساده ما!
ما که داغ باران خوردهٔ نسلمان را ندیده می‌گیریم
ما که سردرد بی‌دلیل
برای دلالت دستمال این سرزمین گرفته‌ایم

..سلام گرگید شما
که از الفبای عشق هجا می‌دزدید
نمی‌دانید با هر رنگی عبور کنید
علف پا نمی‌کشد از سبز

ساده من!
من که شک پرورش می‌دهم و از زیاد و کم باکم نیست

ساده‌تر بگویم!
سلام گرگی تو!
تو که متن به حاشیه می‌فروشی
و نمی‌دهی بروز که روز نمی‌خواهی

خلاصه بگویم ..
ما که زیر گنبدی که همیشه بود
رنگ سرنوشتمان کبود

خلاصه‌تر بگویم ..
ایمان نداشت چندی که کفرم را در آورد
خلاصه‌تر هم که بخواهی
آخرین حجرهٔ بازار کسادید
شما

لاله حسن پور

۱۳۹۰ مرداد ۵, چهارشنبه

تاكتیك های نوین در حقوق بشر: رهنمودنامه ای برای دست اندركاران


www.tavaana.org/uploads/2071502000341267126247563/files/New Tactics in Human Rights, A Resource for Practitioners - PDF - Persian.pdf

Balatarin
تاكتیك های نوین در حقوق بشر: رهنمودنامه ای برای دست اندركاران
:عنوان

یک دستورالعمل در مورد روش‌هایی که رسانه‌ها، فن آوری‌های ارتباطی و راهبردهای مبارزاتی از تجربیات کنشگران ومدافعان حقوق بشر در سراسر عالم الهام گرفته‌اند و می توان از آنها برای تقویت محافظت از حقوق بشر بهره گرفت.

:چکیده
آموزش
:نوع رسانه ای
تريشا كورنل، كيت كلش، نيكول پالاز
:نویسنده
:فهرست

۱۳۹۰ تیر ۲۹, چهارشنبه

اعلام شرایط بیست ونه گانه اعطای مرخصی به زندانیان

شرایط جدید اعطای مرخصی به زندانیان هم اكنون در تمامی زندانهای كشور بر دیوار نصب شده و زندانیان می توانند با كسب امتیاز به مرخصی اعزام شوند و طبق اعلام، محكومین مرد دارای بیش از شصت سال و زن بالای ۵۵ سال و همچنین زنان سرپرست خانوار و مادران دارای فرزند كمتر از ده سال و یا افرادی دارای سابقه ایثارگری با كسب حداقل ١۵۰ امتیاز با رعایت سایر شرایط از مرخصی بهره‌مند می‌شوند.


این در حالی است که قدیانی زندانی سیاسی بالای شصت سال و تعدادی از زندانیان زن با فرزندان خردسال، به اتهامات واهی از بعد از انتخابات مهندسی شده ریاست جمهوری در زندان بسر می برند و برخی از آنان حتی از یک روز مرخصی هم محروم هستند.


عیسی سحرخیز با وجود بیماری بیش از دو سال است که از مرخصی استفاده نکرده است. در همین حال احمد زیدآبادی تاکنون به مرخصی نیامده است.


شرایط ایثارگری برای مرخصی در حالی در این بخشنامه بعنوان امتیاز قید شده است که جانباز جنگ داوود سلیمانی و محمد داوری با کمترین امکانات رفاهی و محروم از حقوق اولیه یک زندانی در زندان هستند.


در همین حال تعداد زیادی از رزمندگان هشت سال دفاع، خانواده شهدا، مسئولان درجه اول جمهوری اسلامی و فرزندانشان در زندان هستند و از حقوق اولیه زندانی بی بهره اند.


به گزارش مهر، بند «ج» آیین نامه جدید اعطای مرخصی به زندانیان موجب شده تا زندانیان پس از گذراندن یك ششم از حبس خود تلاش كنند شرایط مرخصی را كسب كرده و به مرخصی اعزام شوند.


بر اساس این گزارش، پس از انتصاب غلامحسین اسماعیلی به عنوان رئیس سازمان زندان های كشور آیین نامه اعطای مرخصی تغییر كرد و زندانیان پس از گذراندن یك ششم از حبس خود می توانند در صورت داشتن امتیاز لازم به مرخصی اعزام شوند.

بر اساس این گزارش، شرایط جدید اعطای مرخصی به زندانیان هم اكنون در تمامی زندانهای كشور بر دیوار نصب شده و زندانیان می توانند با كسب امتیاز به مرخصی اعزام شوند.

بند «ج» از این آیین‌نامه كه مربوط به امتیاز هر فعالیت مثبت از سوی زندانیان است در زیر آورده شده است.

١- رعایت مقررات و امور انضباطی در زندان در هر ماه ده امتیاز

٢- همكاری در برقراری نظم و انضباط و پیشگیری از تخلفات داخلی در هر ماه بیست امتیاز

٣- همكاری در انجام فعالیت‌های فرهنگی در هر ماه ده امتیاز

۴- اقدام به شركت در نماز جماعت و سایر مراسم مذهبی در هر ماه سی امتیاز

۵- شركت در برنامه‌های مربوط به تلاوت، آموزش، روخوانی، ترجمه، درك مفاهیم، حفظ قرآن یا نهج‌البلاغه، اخلاق و عقاید، هر برنامه در هر ماه بیست امتیاز

۶- قبولی در آزمون دوره‌های مربوط به تلاوت، آموزش، روخوانی، ترجمه، درك مفاهیم، حفظ قرآن یا نهج‌البلاغه، اخلاق و عقاید، هر برنامه در هر ماه سی امتیاز

٧- شركت در دوره احكام سطح یك و دو هر كدام در هر ماه ده امتیاز

٨- قبولی در آزمون احكام سطح یك و دو هر یك سی امتیاز

٩- شركت در هر دوره كتابخوانی بیست امتیاز

١۰- حفظ قرآن به ازای هر جزء دویست امتیاز

١١- انتخاب در جشنواره قرآنی شهرستان، استان یا كشور هر كدام صد امتیاز

١٢- اشتغال به تحصیل در هر یك از مقاطع تحصیلی هر ماه بیست امتیاز

١٣- قبولی در هر دوره تحصیلی سی امتیاز

١۴- شركت در كلاس‌های فرهنگی، هنری و ورزشی در هر ماه بیست امتیاز

١۵- شركت در هر یك از دوره‌های تربیت معلم، آموزشیاری یا مربیگری درون زندان ده امتیاز

١۶- اخذ گواهی در هر یك از دوره‌های تربیت معلم آموزشیاری یا مربیگری سی امتیاز

١٧- تدریس در هر یك از امور آموزشی، فرهنگی و ورزشی در هر ماه بیست امتیاز

١٨- كسب رتبه در هر یك از جشنواره‌های فرهنگی، هنری یا مسابقات ورزشی اهم از شهرستان یا كشور سی امتیاز

١٩- پذیرش در دانشگاه پنجاه امتیاز

٢۰- شركت در كلاس های فنی و حرفه‌ای در هر ماه ده امتیاز

٢١- اخذ گواهی فنی و حرفه‌ای در هر ماه ده امتیاز

٢٢- اشتغال به كار در كارگاه‌ها و انجام امور خدماتی داخل زندان در هر ماه چهل امتیاز

٢٣- شركت در دوره مهارتهای اساسی زندگی هر مهارت پنج امتیاز حداكثر پنجاه امتیاز

٢۴- اخذ گواهی مربوط به مهارتهای اساسی زندگی هر مهارت ده امتیاز حداكثر صد امتیاز

٢۵- شركت در جلسات و كلاسهای مشاوره و روان‌درمانی هر ماه بیست امتیاز

٢۶- ترك كامل اعتیاد به تایید بهداری زندان دویست امتیاز

٢٧- پرداخت جزای نقدی به ازای یك درصد از مبلغ كل جریمه پنج امتیاز

٢٨- اخذ رضایت شاكی یا شاكیان حداكثر دویست امتیاز (در صورت تعدد شكات میزان امتیازات به تعداد آنها تقسیم خواهد شد)

٢٩- سایر اقدامات و فعالیت‌های پیش‌بینی نشده در این موارد به تشخیص شورای طبقه‌بندی صد امتیاز دارد.


تبصره یك- تحصیل در هر یك از امتیازات مذكور حسب مورد منوط به اخذ گواهی از سوی واحدهای ذی‌ربط و تایید رئیس زندان است.

تبصره دوم- محكومین ذكور دارای بیش از شصت سال و اناث بالای پنجاه و پنج سال و همچنین زنان سرپرست خانوار و مادران دارای فرزند كمتر از ده سال و یا افرادی دارای سابقه ایثارگری با كسب حداقل ١۵۰ امتیاز با رعایت سایر شرایط از مرخصی بهره‌مند می‌شوند.

تبصره سوم- محكومین دارای حبس بیش از ده سال هرگاه با تلاش فوق‌العاده موفق به كسب هنزار امتیاز شوند به شرط تحمل حداقل یك سال حبس از مرخصی بهره‌مند خواهند شد.

تبصره چهارم- كلیه محكومین به استثنای مشمولین ماده ٢٢١ در صورت ازدواج یا فوت یكی از بستگان نزدیك و درجه یك ‌آن‌ها بدون لحاظ شرایط مذكور در این ماده از یك نوبت مرخصی بهره‌مند می‌شوند.

۱۳۹۰ تیر ۲۸, سه‌شنبه

خواهرفاطمه رهنما زندانی محکوم به ۱۰ سال زندان: دوسال است فریاد می زنیم او بیگناه است

جــرس: خواهر زهرا رهنما، زندانی عقیدتی ۵۰ ساله ای که به ده سال حبس با تبعید در زندان سپیدار اهواز محکوم شده، با واهی خواندن اتهامات خواهرش و اعلام ابتلای وی به سرطان و افسردگی شدید، گفت: "دادستان تهران به فاطمه یکبار گفته که وقتی ده سال در زندان ماندی صداقتت ثابت می شود."


به گزارش تارنمای کمپین، خواهر این زندانی سیاسی گفته است "ما از طریق وکیل تلاش کردیم تا او به زندان تهران یا اصفهان بیاید اما گفتند حکم را نمی توان تغییر داد. اما مگر کلام قران است که نشود نعوذ بالله تغییرش داد.او مبتلا به سرطان است و همچنین افسردگی شدید دارد.
ما تمام پرونده های پزشکی او را به دادستانی تحویل دادیم. ما نگران وضعیت جسمی و روحی او هستیم. مادرمان هم چند ماهی به کما رفته است، تصورش را بکنید که چه اوضاعی است. بارها از طریق وکیل مان تقاضا کردیم که او برای چند روز به مرخصی بیاید و مادر در کماش را ببیند، به رهبر انقلاب، به رییس قوه قضاییه و دادستان تهران نامه نوشتیم اما باز هم نتیجه ای نگرفتیم.دادستان تهران یکبار گفت کارشناس پرونده با مرخصی مخالفت می کد اما کارشناس بر مبنای چه چیزی مخالفت می کند."


فاطمه رهنما در تاریخ ۷ مرداد ماه ۱۳۸۸ بازداشت شد. او از سوی شعبه ۲۶ انقلاب اسلامی به اتهام ارتباط با مجاهدین به ۱۰ سال زندان در تبعید محکوم شد و در تاریخ ۱۴ مهر ۱۳۸۹ برای اجرای حکم تبعید از زندان اوین به زندان سپیدار اهواز منتقل شد. این زندانی یکبار دیگر در دهه شصت و در سن ۱۹ سالگی به سه سال و نیم زندان به علت هواداری از سازمان مجاهدین محکوم شده است. او دچار بیماری سرطان است. ادامه حضور خانم رهنما در زندان علیرغم بیماری وی و نیز سوالاتی که در خصوص نحوه دادرسی پرونده ایشان هیچگاه پاسخ داده نشده طی ماه های گذشته همواه از سوی فعالان حقوق بشر مورد انتقاد قرار داشته است.


زهرا رهنما خواهر این زندانی عقیدتی با توضیح وضعیت ناراحت کننده ای که به دلیل مرخصی ندادن به خواهرش برای خانواده اش به وجود آمده است گفت: "ما ساکن اصفهان هستیم امروز از اصفهان آمده ام تا دادستان را ببینم راهم ندادند. گفتند اگر با مرخصی موافقت شود با ما تماس می گیرند که تا حالا خبری نشده است. از خواهرم سنی گذشته، مادرش در کما است حداقل بگذارند برای چند روز مادرش را ببیند.ما حدود ۶ ماه است که به دلیل بیماری مادرمان و پیری پدرمان و همچنین مسافت طولانی راه نتوانستیم به اهواز برای دیدن او برویم. با هواپیما هم نمی توانیم برویم چون خرجش گران است."


خواهر فاطمه رهنما درباره اتهامات خواهرش گفت:" اتهام او ارتباط با مجاهدین بود و اینکه کمک مالی به آنها می کرده است. دولت آبادی به خواهرم گفته بود که می خواسته رییس شرکتی که خواهرم در آنجا کار می کرده یعنی شاپور کاظمی، برادر زهرا رهنورد را با سفرهای که به کانادا داشتند به سازمان مجاهدین معرفی کند. اما خواهر من ۱۵ سال در آن شرکت کار می کرده اگر می خواسته کسی را در آن شرکت به آنها معرفی کند باید در این ۱۵ سال اتفاق می افتد. اصلا بیایند آدم های که خواهر من وصل شان کرده معرفی کنند، تمام کسانی که به همان اتهام در شرکت دستگیر شدند همگی آزاد شده و دارند در تهران زندگی می کنند. تنها خواهر من است که محکوم به اهواز منتقل شد."


خواهر رهنما با اظهار اینکه خواهرش اتهاماتش را در دادگاه نپذیرفته است ، گفت: "او در دادگاه اتهام خود را نپذیرفت اما در پرونده اش برگه ای بود که او در دوران بازجویی نوشته بود مبلغی را به عنوان کمک مالی به آن سازمان داده است. قاضی دادگاه وقتی درباره این برگه با امضای او پرسید، خواهرم گفت که تحت شرایط خاص این نامه را نوشته است. بهرحال وقتی کسی دو ماه در سلول انفرادی باشد می توان تصور پذیرش هر کاری را از او داشت."


زهرا رهنما درباره محل کار خواهرش گفت: "شرکتی است که قطعات الکترونیک می فروشد. در حق خواهر من بی انصافی شد، به گفتن خیلی آسان است که به زنی در آستانه ۵۰ سالگی و با داشتن مادر مریض حکم ۱۰ سال زندان فرسنگ ها دور از خانواده اش بدهید. هیچ زن زندانی سیاسی به تبعید نرفته است."


خواهر این زندانی گفت: "آخر چطور می شود اتهام سیاسی او را قبول کرد وقتی قاضی پرونده ایشان هم نظرشان منفی بوده است،جالب است که بدانید ما چند روز بعد از تمام شدن دادگاه بدوی خواهرم به شعبه ۲۶ دادگاه انقلاب رفتیم و رییس دفتر شعبه پرونده خواهرم را آورد تا نظر قاضی پرونده را به ما بگوید، ایشان نوشته بودند خانم رهنما ارتباطی با مجاهدین ندارد. وکلای پرونده نیز بعد از جلسه دادگاه به ما گفتند خیلی از جلسه راضی بودند و خواهرمان حتما از اتهام تبرئه می شود اما بعد چند روز حکم ده سال حبس در تبعیدش را در رسانه ها خواندیم."


خواهر فاطمه رهنما درباره حاشیه های بازداشت خواهرش گفت: پس از اینکه او را در تاریخ ۷ مرداد سال ۸۸ بازداشت کردند در سایت های رسمی دولتی نوشته شد او در حالی دستگیر شده که در تظاهرات مشغول آتش زدن موتور بوده است در حالیکه او را در خانه اش دستگیر کردند. بعد یک روز در پیگیری های ما در خصوص وضعیت او در دادگاه انقلاب گفته شد که خواهرم مشکل اخلاقی داشته و به این دلیل دستگیرشده است بعد دوباره گفتند مشکلش سیاسی است.


خواهر فاطمه رهنما در خصوص وضعیت او در زندان سپیدار اهواز گفت:"خواهرم سوالش این است که چرا در زندان است و برایش جوابی پیدا نمی کند. سخت است در کنار دزد، قاتل و قاچاقچی و معتاد در یک جا باشید وقتی به آنجا تعلق ندارید. با این حال از مسولان زندان بسیار راضی است. آنها شماره در اختیار ما گذاشته اند که می توانیم در طول ساعت اداری تماس بگیریم و با خواهرمان صحبت کنیم. خودش نیز می تواند چند بار در هفته تماس بگیرد."


زهرا رهنما خطاب به مسولان قوه قضاییه ایران گفت: "اگر صدایمان به جای می رسد من از رهبری، رییس قوه قضاییه، دادستان تهران خواهش می کنم که یکبار به صداهای ما جواب بدهند، شاید ما که دو سال است فریاد می زنیم فاطمه رهنما بی گناه است راست بگویم، لطفا یکبار دیگر پرونده خواهرم را بررسی کنند."

مشاهده بیماری وبا در چندین زندان، بدلیل آب آشامیدنی آلوده


جــرس: بنا به گزارش منابع حقوق بشری، طی هفته‌های اخیر چند مورد مبتلا به بیماری وبا در زندان‌های قزل حصار و رجایی شهر کرج و ندامتگاه پردیس مشاهده شده است.


ارگان خبری مجموعه فعالان حقوق بشر در ایران گزارش داده است که بر اساس گزارش بهداری زندان قزل حصار سه مورد بیماری وبا در این زندان تشخیص داده شده است.


هم چنین بر اساس تحقیقات انجام شده، یک مورد نیز در رجایی شهر کرج و یک مورد در ندامتگاه کرج مثبت گزارش شده است.


با توجه به اینکه این باکتری از طریق آب و غذا الوده انتقال پیدا می‌کندو وضعیت آب آشامیدنی در زندان‌ها خصو صا قزل حصار و رجایی شهر بهداشتی و مناسب نیست احتمال اپیدمی (همه گیری) زیاد است.


هم چنین در زندان رجایی شهر کرج ، آب اشامیدنی هفته‌ای چندین بار با گل و لای همراه بوده، و این موضوع اعتراض زندانیان را به همراه داشته است اما تا کنون اقدام جهت رسیدگی به این اعتراضات صورت نگرفته است.


چندی پیش گزارش هایی منشتر شده بود مبنی بر اینکه برخی از زندانیان سیاسی زن در تماس با خانواده‌های خود از رواج بیماری‌هایی همچون "داشتن شپش، عفونت‌های زنانگی و گلودردهای چرکین" در بند زنان خبر داده‌اند.


گفته می‌شد بسیاری از این بیماری‌ها در برخی از زنان به قدری مزمن شده‌است که نسبت به آنتی‌بیوتیک‌ها نیز مقاومت پیدا کرده‌اند.


پیش از آن نیز، اخباری مبنی بر "شیوع آنفولانزای خطرناک در زندان گوهردشت و جانباختن تعدادی از زندانیان در بندهای غیر سیاسی" و "عدم پاسخگویی بهداری زندان بدلیل حجم زیاد بیماران" منتشر شده و یکی از پرسنل بهداشت و درمان سازمان زندان ها، طی تایید خبر فوق گفته بود "چند مورد فوتی در بند ۸ سالن دو زندان قزل حصار داشتیم که از اداره بهداشت کرج بازدید آمدند و تایید کردند که فوت به دلیل ابتلا به این بیماری واگیردار بوده است."

۱۳۹۰ تیر ۲۷, دوشنبه

صدها نوجوان فلسطینی در زندان‌های اسراییل | منطقه | Deutsche Welle | 18.07.2011


اسراییل از سال ۲۰۰۵ تاکنون بیش از ۸۰۰ نوجوان فلسطینی را به‌خاطر سنگ‌‌پراکنی در دادگاه‌های نظامی محاکمه کرده است. بیشتر این زندانیان، حق ملاقات یا تماس تلفنی با خانواده‌های خود در دوران حبس را نداشته‌اند.

سازمان حقوق بشری"بتسلم" در روز دوشنبه (۱۸ ژوییه / ۲۸ تیر) گزارشی منتشر کرده که مبنی بر زندانی شدن ۸۳۵ نوجوان زیر ۱۸ سال فلسطینی در زندان‌های اسراییل است. این عده در فاصله سال‌های ۲۰۰۵ تا ۲۰۱۰ در مناطق اشغالی غرب رود اردن دستگیر و توسط دادگاه‌های نظامی محاکمه شده‌اند.

برپایه این گزارش، از میان صدها دستگیر شده، تنها یک نفر تبرئه شده و باقی محکوم به زندان شده‌اند. شمار ۳۴ نفر از نوجوانان بازداشتی، ۱۲ تا ۱۳ ساله بوده و ۲۵۵ نفرشان میان ۱۴ تا ۱۵ سال سن داشته‌اند. تعداد ۵۴۶ نفر بقیه ۱۶ تا ۱۷ ساله بوده‌اند.

سازمان "بتسلم" در گزارش خود قید کرده که این نوجوانان نه از نظر بین‌المللی و نه از جنبه قوانین داخلی اسراییل واجد هیچ حقوقی نبوده‌ و از جمله در زمان حبس، از زندانیان بالغ دیگر تفکیک نشده‌‌اند.

دولت اسراییل در سال ۲۰۰۹ به نقل از نهاد یاد شده، دادگاه نظامی ویژه‌ای در کرانه غربی رود اردن دایر کرد تا به صورت مستقل به پرونده نوجوانان سنگ‌پران رسیدگی کند. در گزارش "بتسلم" آمده که برپایی این دادگاه ویژه به نقض هرچه بیشتر حقوق این نوجوانان منجر شده است.

دستکم سی تن از جوانان فلسطینی، ‌تجربیات دهشتناک خود در دوران زندان را به سازمان "بتسلم" منتقل کرده‌اند. سربازان اسراییلی آنها را نیمه‌شب دستگیر کرده و اجازه نداده‌اند تا والدین‌شان آنها را در مسیر زندان همراهی کنند. دو سوم این زندانیان شهادت داده‌اند که بازجویی‌‌‌ها توام با خشونت بوده‌ و متهمان در فاصله بازجویی، ‌اجازه رفتن به توالت، خوردن یا نوشیدن چیزی را نیز نداشته‌اند.

دادگاه نظامی اسراییل برای مجازات کودکان و نوجوانان فلسطینی سنگ‌پران در بیشتر موارد رای زندان صادر کرده است. ۹۳ درصد از کسانی که در فاصله سال‌های ۲۰۰۵ تا ۲۰۱۰ دستگیر شده‌اند، احکامی بین یک روز تا ۲۰ ماه زندان دریافت کرده‌اند. ۱۹نفر از مجازات شوندگان زیر ۱۴ سال سن داشته‌اند و این در حالی است که طبق قوانین اسراییل، افراد زیر این سن نباید به زندان فرستاده شوند.

اما ارتش اسراییل در واکنش به گزارش سازمان "بتسلم" خاطرنشان کرده که گروه‌های شبه‌‌نظامی فلسطینی، از کودکان و نوجوانان به منظور حمله به اسراییل سوءاستفاده می‌کنند. ارتش اسراییل می‌گوید که دادگاه‌های نظامی ناچارند با این نوجوانان و خانواده‌هایشان مقابله کنند زیرا مبنای اقدامات تروریستی آنها، انگیزش‌های ایدئولوژیک است.

در پاسخ ارتش اسراییل به سازمان "بتسلم" آمده که سوءرفتار با نوجوانان فلسطینی دستگیر شده در زمان بازجویی نیز قابل بررسی و پیگیری نیست، زیرا همه چیز بر اساس شهادت شهودی استوار شده که ناشناس مانده‌اند.